چرخ های جنگ (Gears of War 3)
سری بازی های Gears of War گل سرسبد کنسول ایکس باکس۳۶۰ هستند. به گونه ای که اگر بگوییم این کنسول بخش اعظمی از محبوبیتش را به این بازی ها مدیون است بیراه نگفته ایم. با این همه کسی انتظار نداشت نسخه ی سوم بازی هم در همین نسل عرضه شود. به خصوص که خود سازنده ها نیز پس از انتشار نسخه ی دوم اعلام کردند که نسخه ی سوم را برای نسل چهارم بازی های سه بعدی عرضه خواهند کرد. اما بالاخره پول های مایکروسافت(!) نتیجه داد و نسخه ی سوم نیز چندی پیش به صورت انحصاری برای ایکس باکس۳۶۰ به بازار آمد.
داستان
داستان بازی درست از جایی شروع می شود که در نسخه ی قبلی به پایان رسید. شهر جاسینتو به مانند شهرهای افسانه ای به زیر آب رفته و بعضی مردم در کشتی های بزرگ سکنی گزیده و برخی به سرزمین های مخروب دیگر پای گذاشته اند. از طرفی لمبنت ها نیز بسیار قوی تر و گسترده تر شده و جان انسان ها را تهدید می کنند. در این میان رئیس پرسکات پس از مدت ها باز می گردد و خبرهایی مبنی بر زنده بودن پدر مارکوس فنیکس می آورد. ظاهرا پدر مارکوس راهی برای خلاصی از لمبنت ها و لوکاست ها پیدا کرده است. از این رو گروه دلتا بار دیگر به یکدیگر می پیوندد تا پرده از اسرار پدر مارکوس برداشته و یک بار برای همیشه شر بیگانگان را کم کنند.
داستان بازی چندان پیچیده نیست و البته برای یک بازی اکشن بزن و برو جلو بکش نیز مناسب نیست که از داستانی پیچیده با کلی دیالوگ طولانی و میان پرده های آنچنانی برخوردار باشد. اما همین داستان نه چندان پیچیده هم جذابیت های مخصوص به خود را دارد. شخصیت های جدیدی به بازی اضافه شده که همگی مکالمه ها و ویژگی های جالبی دارند. اگر چه تازه واردها به غیر از شخصیت ورزشکار کول، از عمق چندانی برخوردار نیستند. همچنین تغییر آنیا از یک زن پشت میز نشین به یک شیرزن جنگجو خیلی ناگهانی و بدون مقدمه چینی صورت می گیرد. اما در مجموع این نسخه از بازی تقریبا به تمام سوالاتی که برای علاقه مندان پیش آمده را به طور کامل پاسخ می دهد و سرنوشت دنیا را مشخص می کند. به گونه ای که از همین الان خیلی از علاقه مندان در این مانده اند که آیا داستانی برای نسخه های بعدی باقی مانده است یا خیر؟!
روند بازی
شخصا معتقدم که Epic Games راه سختی در ساخت نسخه سوم داشته است. چرا که پس از چند شماره مکانیک بازی دیگر برای همه آشنا و همچنین می تواند تکراری باشد. اما خوشبختانه به قدری وسعت و امکانات نسخه ی جدید افزایش یافته که مکانیک بازی هنوز هم تر و تازه می نماید.
با شروع بازی همه چیز تکراری به نظر می رسد. اما با پیشرفت در مراحل می بینید که سازنده ها تمام تلاش خود را در بهبود اثر خود به کار بسته اند. اولین پیشرفت، بهبود هوش مصنوعی و افزایش نیروهای دشمن در هر میدان نبرد است. هوش مصنوعی همرزمان شما بسیار بهتر از پیش شده و به خوبی می جنگند. از آن طرف دشمن ها نیز با این که تعدادشان بیشتر شده، هوش بهتری پیدا کرده اند و بر اساس شرایط، ممکن است اصلا به شما توجه نکنند و به خطر بزرگ تر که همان دوستان شما باشند مشغول شوند. از این رو تعداد زیاد دشمن ها بازی را سخت تر نکرده است. از طرفی تنوع آن ها نیز بیشتر شده و در کنار لوکاست های جدید و قدیمی، لمبنت ها نیز با ظاهر های جهش یافته و چندش آور خود، بر تنوع بازی افزوده اند. یکی از بهترین دشمن های بازی هم انسان های لمبنت شده هستند که با تعداد و سرعت بسیار زیاد از هر سوراخی بیرون می آیند و به مانند زامبی ها به سویتان سرازیر می شوند. در کنار این دشمن ها سلاح های جدیدی هم وجود دارند که شما را هیجان زده خواهند کرد. بهترین آن ها Retro Lancer است که به نسبت Lancer های قدیمی، تخریب پذیری بیشتر اما هدف گیری بد قلق تری دارد. یکی از امکاناتی که همیشه هواداران را هیجان زده می کرده، اره برقی متصل به مسلسل ها است. اما Retro Lancer چیزی بهتر از اره، یعنی سرنیزه ای بسیار بزرگ دارد که به راحتی نیروهای دشمن را سلاخی می کند.
به طور کلی اکشن بازی بسیار سریع تر و عظیم تر شده. به خصوص که معمولا برای کشتن دشمنان بزرگ، سلاح های بزرگی مثل منجنیق و روبات های جنگنده در نظر گرفته شده است.
نکته ی جالب در مورد روند بازی و طراحی مراحل در این است که با وجود کاملا خطی بودن ماهیت بازی، مراحل به قدری وسیع هستند که با یک بار تمام کردن بازی نخواهید توانست که تمامی آیتم های مخفی بازی را پیدا کنید. از طرفی طبق رسم گذشته، در دو راهی ها می بایست تنها یک مسیر را انتخاب کنید که مجموع این موارد، نیاز به عبور دوباره از مراحل را به وجود می آورند.
صداگذاری و گرافیک
در یک کلام Gears of War3 از نظر فنی یکی از بهترین هاست. صداگذاری ها بسیار واقع گرایانه و مهیج هستند. به خصوص زمانی که انفجارها و تیراندازی ها زیاد می شوند احساس می کنید در میان میدان جنگ هستید. در واقع صداگذاری بازی به قدری خوب است که حتی با سیستم های صوتی قدیمی هم لذت بازی را دوچندان می کند. موسیقی ارکستری بازی هم کاملا حماسی کار شده است. به شخصه در بعضی مواقع با شنیدن موسیقی بازی احساس می کردم به جای مارکوس، کنترل کریتوس را در دست دارم! صداگذاری شخصیت ها نیز به بهترین شکل انجام شده و در زمان لازم شما را خندانده و در صورت لزوم با صدایی کاملا دارای احساسات و عواطف، شما را به ناراحتی وا می دارند.
گرافیک بازی بهترین نیست. اما بر روی ایکس باکس۳۶۰ نمی توانید از این بهتر را پیدا کنید. موتور پایه آنریل به تیره و تار نشان دادن رنگ ها مشهور است. اما سازنده ها که خود طراحان اصلی این موتور هستند، در این بازی اثبات کرده اند که می توانند رنگی ترین گرافیک ها را به نمایش در آورند. چرا که بعضی از مراحل بازی در محیط های سبز جنگلی و یا در سواحل گرم و زیبا اتفاق می افتند. در کل گرافیک بازی هم بی نقض است؛ اما باز هم چند باگ کوچک پیدا می شود که افراد سخت گیر را راضی کند!
گرافیک هنری بازی هم یکی از جذاب ترین هاست. محیط های مخروب و متروک آخرالزمانی به قدری خشن اما با احساس ساخته شده اند که دنیای به پایان رسیده را به خوبی به نمایش در می آورد.
در مجموع گیمری که Gears of War3 را بازی نکرده باشد نمی تواند خود را اکشن باز تلقی کند!
Gears of War 3